العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

228

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

بود كه پيغمبر اسرار علوم را هنگام درگذشت در اختيارش گذاشت تا آخر . باب هشتم زندگى اصحاب آن جناب و خلفاء زمان او قرب الاسناد ص 172 - حضرت صادق از پدر خود امام باقر عليه السلام نقل كرد كه وقتى عمر بن عبد العزيز بحكومت رسيد بما جايزه‌هاى گرانى داد . برادرش اعتراض نموده گفت بنى اميه راضى نيستند از تو چون فرزندان فاطمه را بر آنها مقدم ميدارى در پاسخ گفت من آنها را برترى مىدهم و باكى ندارم هر چه بگويند گوش نميدهم زيرا شنيده‌ام پيغمبر فرموده است فاطمه پاره تن من است هر چه باعث شادمانى او شود مرا نيز شاد مىكند و آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت مىكند من جوياى شادى پيامبرم و راضى نيستم او را ناراحت كنم . در كتاب عدد از خليل بن احمد عروضى نقل مىكند كه گفت در مجلس وليد بن يزيد بن عبد الملك بودم در سب و ناسزا بعلى بسيار زيادروى كرده و عيبجوئى خارج از حد نمود ناگهان عربى از راه رسيد كه از دو گوش شترش خون ميرفت آنها را بريده بود تا تند راه برود همين كه چشم وليد به وضع آن عرب افتاد گفت بگذاريد وارد شود قطعا با ما كارى دارد . مرد عرب زمام شتر را بزانوانش بست و اجازه گرفته وارد شد . قصيده‌اى بس شيوا كه مانند نداشت در مدح وليد سروده بود خواند تا به اين اشعار منتهى شد . و لما ان رايت الدهر الى * على ولح في اضعاف حالى وفدت اليك ابغى حسن عقبى * اسد بها خصاصات العيالى و قائلة الى من قد راه * يوم و من يرجى للمعالى فقلت الى الوليد ازم قصدا * وقاه الله من غير الليالى هو الليث الهصور شديد باس * هو السيف المجرد للقتال